خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت سی و نهم :
توی فکر بودم و داشتم تکههای آخر ظرفها را آب میکشیدم که کیوان به شوخی نشگان ریزی از بازوم گرفت و من جیغی کشیدم.
با اخم گرفتم
- ترسوندیم
- حقته دو ساعته منتظرم بیای بخوابیم... چرا نذاشتیشون توی ماشین ظرفشویی؟
- خب میخوابیدی من چکارت دارم؟
- میخوابیدم؟ تنهایی؟ بدون تو و شب بخیر گفتن بهت؟... بدو بریم که خیلی خوابم میاد صبحم باید زود پاشم
بدون تمیز کردن کف آشپزخانه و گاز هم

لطفا صبر کنید...

الهام
0خسته نباشی عزیزم خدا قوت قرار بود عکسشونم بزاری برامون😢